ترجمه "boating" به فارسی
قایقرانی, پاروزنی, قایق سواری بهترین ترجمه های "boating" به فارسی هستند.
boating
noun
verb
دستور زبان
the activity of going out onto a body of water in a boat [..]
-
قایقرانی
I'm just crazy about riding, tennis, swimming, motor boating, aqua planing.
عاشق اسبسواری و تنیس و شنا و قایقرانی و اسکی روی آب هستم.
-
پاروزنی
-
قایق سواری
We don't go in much for boats in Texas.
ما در تگزاس زیاد به فکر قایق سواری نمیافتیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "boating" با ترجمه به فارسی
-
(واژه ی عمومی برای انواع کشتی های کوچک) قایق · بلم · به درون قایق بردن یا انداختن · در قایق حمل کردن یا گذاشتن · زورق · سفینه · ظرف یا بشقاب قایق شکل · قایق · قایق راندن · قایق سواری کردن · لتکا · لتکه · ناو · کرجی · کشتی · کشتی بزرگ رودخانه رو و دریارو (کاربرد غیرفنی) · کشتی کوچک
-
(سابقا - در دریاچه های پنجگانه ی امریکا) قایق ته پهن و نوک تیز
-
قایقهای ماهیگیری · کشتیهای ماهیگیری
-
هواپیمای آب نشین · هواگرد آبنشین
-
قايق بادبانی · قایق بادبانی · کشتی بادبانی · کشتی بادی
-
برنده
-
معبر · کشتی گذاره
-
پناهندگانی که با قایق از کشور خود (به ویژه ویتنام) فرار کنند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن