ترجمه "bolt" به فارسی

تیر, پیچ, کلون بهترین ترجمه های "bolt" به فارسی هستند.

bolt verb noun adverb دستور زبان

(intransitive) To flee, to depart, to accelerate suddenly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تیر

    noun
  • پیچ

    noun

    bolted to the floor in all four corners.

    قفس از چهار گوشه درون زمین پیچ شده است.

  • کلون

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ناگهان
    • بلت
    • بیختن
    • آذرخش
    • پيچ
    • گلنگدن
    • صاعقه
    • پرش
    • pīḫ
    • جهیدن
    • رمیدن
    • ارتداد
    • دررفتن
    • گریختن
    • بلعیدن
    • جهش
    • (آرد و غلات) الک کردن
    • (اسب و غیره) چموش شدن
    • (سلاح آتشین) گلنگدن
    • (قدیمی) خوب را از بد جدا کردن
    • (قدیمی) پیکان افکندن
    • (نساجی) طاقه
    • (پارچه) توپ
    • (پارچه)قواره 0
    • (کشاورزی) قبل از موقع زرد شدن و تخم دادن 5
    • آب فواره زده 1
    • آب پیکان
    • آبگونه ی جهیده در هوا
    • از پیروی یا حمایت دست کشیدن 2
    • باشتاب خوردن 4
    • برگشتن از حزب یا دسته ی خود
    • ترک یاران کردن
    • تفکیک کردن
    • جست زدن
    • حرکت تند و ناگهانی
    • درخشش رعد و برق
    • رم کردن
    • زبانه ی قفل
    • صاعقه (thunderbolt هم می گویند)
    • طاقه کردن
    • غربال کردن
    • فرار کردن
    • موبیز کردن
    • ناگهان جست زدن
    • پرش کردن
    • پیچ (و مهره) کردن
    • پیکان (به ویژه پیکان کوتاه و سنگینی که از کمان پولادین رها شود)
    • چفت در
    • چفت و بست
    • چفت کردن
    • کشوتفنگ 3
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bolt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bolt proper

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Bolt" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bolt در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "bolt"

عباراتی شبیه به "bolt" با ترجمه به فارسی

  • (معماری و مکانیک) پیچ گسترشی (پیچی که دارای سر پیچ ویژه ای می باشد که وقتی در سوراخ رانده شد گسترده می شود و پیچ رامحکم در جای خود نگه می دارد)
  • تفنگ گلنگدنی
  • شوکدادن
  • صاعقه
  • (مکانیک) پیچ ماشین · پیچ آهن
  • قیچی آهنبر
  • قطعات جايگزين · قطعات یدکی
  • (انگلیس ) · راه فرار · مفر · نهانگاه خلوتگاه (bolthole هم می نویسند) · پنهانگاه
اضافه کردن

ترجمه های "bolt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه