ترجمه "bomb" به فارسی
بمب, قنبره, مخزن بهترین ترجمه های "bomb" به فارسی هستند.
An explosive device used or intended as a weapon. [..]
-
بمب
noundevice filled with explosives [..]
The debris and the eyewitness accounts say it looks like a bomb.
طبق چیزایی که شاهدان عینی گفتن و از آوار مشاهده شده ، انگار مثل یه بمب بوده.
-
قنبره
noundevice filled with explosives
-
مخزن
nounor you can put grained bean to use it as bomb!
يا اينکه ميتوني دانه هاي لوبيا رو در اون قرار بديبراي استفاده از آن به عنوان مخزن
-
ترجمه های کمتر
- بمباران کردن
- نارنجک
- (امریکا - عامیانه) ناکامی
- (زمین شناسی - گدازه ی گوی سانی که با فشار انفجاری از دهانه ی آتشفشان پرتاب گردد) بمب گدازه ای
- (فوتبال امریکایی) پاس بلند به جلو
- (پزشکی - رادیو درمانی) سیلندر عایقدار و زرهی که حاوی مواد رادیواکتیو (تابشی) است
- با عدم موفقیت کامل مواجه شدن
- بمب انداختن
- رجوع شود به bombshell
- سیلندر یا ظرف حاوی گاز فشرده
- شکست کامل (به ویژه در مورد نمایش و فیلم و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bomb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(informal) The atomic bomb; the capacity to launch a nuclear attack. Often used with “the”. [..]
"Bomb" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bomb در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "bomb"
عباراتی شبیه به "bomb" با ترجمه به فارسی
-
بمب چندمنظوره
-
بمب هیدروژنی
-
(آتشبازی) ترقه ی بزرگ و قرمز
-
(ارتش) بمب خوشه ای · بمب ضد نفرات · بمب فروپاش
-
بمب دست ساخت · بمب لوله ای · بمب لولهای
-
آتشبر · فرونشانی آتش
-
بمب آتشزا
-
بمب هیدروژنی