ترجمه "booby" به فارسی
احمق, ابله, (جانورشناسی) بوبی (انواع پرندگان آب های گرمسیر که ماهی شکار می کند و شیرجه رو است :تیره ی Sula و جنس Sulidae) بهترین ترجمه های "booby" به فارسی هستند.
booby
verb
noun
دستور زبان
A stupid person. [..]
-
احمق
nounAs for Marius, that booby of a lawyer, who had probably become frightened
اما ماریوس، این بچه وکیل احمق که شاید ترسیده بود ،
-
ابله
adjective nounBut there were some boobies and bumpkins there
اما میان ایشان چند ابله و ناکس دیده میشدند
-
(جانورشناسی) بوبی (انواع پرندگان آب های گرمسیر که ماهی شکار می کند و شیرجه رو است :تیره ی Sula و جنس Sulidae)
-
ترجمه های کمتر
- بی عقل
- بی کله
- کله خر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " booby " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "booby"
عباراتی شبیه به "booby" با ترجمه به فارسی
-
(وسیله ای که هنگام تماس ناخودآگاهانه ی سربازدشمن با آن منفجر می شود) گول گیر · تله · تمهید · حیله · دام · دام انفجاری · دام جنگی · هرگونه نقشه یا وسیله ی به دام افکندن
-
جایزه ی دروغین · جایزه ی منفی (جایزه ی بی ارزشی که به شوخی به برخی بازندگان مسابقات می دهند)
-
(امریکا - خودمانی) بیمارستان روانی · (در کشتی) پوشش یا سایبان روی دریچه ی کف عرشه ی کشتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن