ترجمه "boob" به فارسی
ممه, پستان, خنگ بهترین ترجمه های "boob" به فارسی هستند.
boob
adjective
verb
noun
دستور زبان
(slang) breast, especially human female [..]
-
ممه
nounbreast (colloquial)
-
پستان
noun -
خنگ
adjective noun
-
ترجمه های کمتر
- (امریکا - خودمانی - ناپسند) پستان
- (امریکا - خودمانی) آدم احمق
- (انگلیس - خودمانی) اشتباه لپی کردن
- بی مغز
- معصیت کردن
- ممه (boobie هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boob " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "boob"
عباراتی شبیه به "boob" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - خودمانی) تلویزیون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن