ترجمه "booth" به فارسی

باجه, دکه, غرفه بهترین ترجمه های "booth" به فارسی هستند.

booth noun دستور زبان

A small stall for the display and sale of goods. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باجه

    An enclosure just big enough to accommodate one standing person

    Tell him I'm trapped in a phone booth right below him in the metro station.

    بهش بگيد من درست زير همونجا در يک باجه تلفن گير افتادم.

  • دکه

    noun

    He used to watch for Olivier to pass the booth

    دیگر مترصد میماند که اولیویه کی از مقابل دکه میگذرد

  • غرفه

    Also, we lost a speaker in the karaoke booth.

    همچنين ، يکي از بلندگو هاي غرفه آهنگ خوندن قطع شده.

  • ترجمه های کمتر

    • اتاقک
    • کیوسک
    • سایبان
    • لژ رستوران
    • خوابگاه
    • اتاقچه
    • پاسگاه
    • (ارتش) اتاقک نگهبان
    • (در رستوران ها) بخش دیواره دار که دارای یک میز و دو نیمکت است
    • (در نمایشگاه ها) خیمه ی کوچک
    • جان بوس (قاتل آبراهام لینکلن رئیس جمهور امریکا)
    • خانه تابستانی
    • ساختمان کوچک و موقتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " booth " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Booth proper noun

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Booth" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Booth در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "booth"

عباراتی شبیه به "booth" با ترجمه به فارسی

  • اتاقک تلفن · اتاقک تلفن عمومی · باجه ی تلفن · کابین تلفن · کیوسک تلفن
  • دکه مواد غذایی
  • (در سینما و غیره) اتاق آپارات (projection room هم می گویند)
  • باجه تلفن
  • اتاقک تلفن · کابین تلفن · کیوسک تلفن
اضافه کردن

ترجمه های "booth" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه