ترجمه "booting" به فارسی

راه اندازی کردن, راهاندازی بهترین ترجمه های "booting" به فارسی هستند.

booting noun verb دستور زبان

Present participle of boot. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • راه اندازی کردن

  • راهاندازی

    initial set of operations that a computer system performs after electrical power to the CPU is switched on or when the computer is reset

    but we have not yet succeeded in booting up that chromosome.

    اما هنوز موفق به راهاندازی کروموزم نشده بودیم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " booting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "booting" با ترجمه به فارسی

  • (آمریکا -خودمانی) سرباز وظیفه ی نیروی دریایی یا تفنگداران دریایی (به ویژه در اردوگاه نظامی) · (انگلیس) صندوق عقب اتومبیل (در امریکا و کانادا می گویند: trunk) · (عامیانه) اخراج کردن (شغل یا مکان) · (قدیمی) سود · (کامپیوتر) بار (موجود در حافظه) · اردنگ · اردنگ زدن · اشتیاق · با تیپا بیرون کردن · بهره جستن · بوت · بوت کردن · تیپا · رجوع شود به Denver boot · روکش لاستیکی رینگ یا چرخ دوچرخه و اتومبیل و غیره · روکفشی · فایده · فایده، سود · لگد · منفعت بردن یا دادن · موزه · هیجان و لذت · پای افزاری که لااقل تا قوزک پا برسد · پوتين يا چكمه · پوتین · چکمه · چکمه پوشیدن · کفش · گالش
  • تراژدی · نیم چکمه · پوتین
  • گرداننده راه انداز
  • تراژدی · چکمه
  • (انگلیسی) مستخدم هتل که کفش ها را واکس می زند · واکسی · چکمه
  • راه اندازی سرد
  • راه اندازی گرم
  • فروش پشت ماشینی
اضافه کردن

ترجمه های "booting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه