ترجمه "borderland" به فارسی
مرز, سرزمین مرزی, مرز نامشخص بین دو چیز بهترین ترجمه های "borderland" به فارسی هستند.
borderland
noun
دستور زبان
land near a border; marches [..]
-
مرز
nouni learned he was taken to the borderlands
فهميدم که او به مرزها برده شده است
-
سرزمین مرزی
but that's a borderland thousands of miles away
اما آن سرزمین مرزی ای هستکه مایل ها با اینجا فاصله دارد
-
مرز نامشخص بین دو چیز
-
گام نظامی
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " borderland " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن