ترجمه "bore" به فارسی
سفتن, سوراخ, پرگو بهترین ترجمه های "bore" به فارسی هستند.
bore
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To make a hole through something. [..]
-
سفتن
to make a hole
-
سوراخ
nounI have thought it no sin to bore through a wall or destroy a staircase
من میتوانم دیواری را سوراخ نمایم و راه پله را خراب کنم
-
پرگو
One who inspires boredom
The officer proved to be a garrulqus, boring companion.
از آنچه معلوم بود، هم نشینی پرگو و خستهکننده بود
-
ترجمه های کمتر
- اشترک
- کسالت
- ملالت
- دلزدگی
- مشتاق
- کالیبر
- استعداد
- انجیردن
- سنبیدن
- سوله
- شکاویدن
- پرازه
- گمانه
- دهانه
- (با مته یا هر چیز گردان) سوراخ کردن
- (توپ و تفنگ و غیره)کالیبر
- (هر چیزی که به خاطر طولانی بودن یا یکنواخت بودن و غیره خسته کننده باشد) کارناخوشایند
- آدم خسته کننده
- با فشار رد شدن (مثلا از میان جمعیت)
- بلند آبخیز
- تونل زدن
- درون لوله یا سیلندر
- دلزده کردن
- زمان گذشته ی فعل : bear
- سوراخ شدن
- سوراخ کردن
- قطر داخلی (لوله)
- قطر سوراخ
- ملالت آور
- ملول و خسته کردن
- موج بزرگی که از دریا به داخل مصب رودخانه نفوذ کند
- چاه زدن
- گلوله خور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bore " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bore"
عباراتی شبیه به "bore" با ترجمه به فارسی
-
مشتاق
-
(گیاه شناسی) اسفنج سفتگر (Clionidae)
-
حشرات چوبخوار
-
دستگاه حفاری تونل
-
آکاسیا پاندولا
-
بی حوصله · کسل
-
جلسه هیئت مدیره
-
رجوع شود به piddock
اضافه کردن مثال
اضافه کردن