ترجمه "born" به فارسی

زاده, مولود, (عامیانه - محلی) از تولد به بعد بهترین ترجمه های "born" به فارسی هستند.

born adjective verb noun دستور زبان

Past participle of bear; given birth to. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زاده

    noun Suffix

    This feeling, born on the battlefields of Uruguay, was forty years old at the very least.

    این احساس که زاده میادین نبرد در اروگوئه بود دست کم عمری چهل ساله داشت.

  • مولود

    noun
  • (عامیانه - محلی) از تولد به بعد

  • ترجمه های کمتر

    • از آغاز
    • به وجود آمده
    • ذاتا
    • متولد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " born " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Born noun

Born, Mecklenburg-Vorpommern [..]

+ اضافه کردن

"Born" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Born در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "born" با ترجمه به فارسی

  • به دنیا آمدن
  • بوم زاد · بومی · متولد محل
  • یکی از دو اسم مفعول فعل : bear
  • نخست زاده
  • (مسیحی) ایمان بازیافته · (مسیحی) دو آتشه · دارای اعتقاد بازیافته نسبت به چیزی · مسیحی از نوزاده شده
  • باد آورد · بادی · حمل شونده توسط باد
  • اصیل · با اصل و نسب · بهزاد · خانواده دار · نیک نژاد
  • واکسن آنسفالیت کنهای
اضافه کردن

ترجمه های "born" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه