ترجمه "bottleneck" به فارسی

گلوگاه, تنگه, تنگنا بهترین ترجمه های "bottleneck" به فارسی هستند.

bottleneck verb noun دستور زبان

The narrow portion that forms the pouring spout of a bottle; the neck of a bottle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گلوگاه

    narrowing of the road, especially resulting in a delay

  • تنگه

    noun
  • تنگنا

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تنگراه
    • مخل
    • ایجاد تنگنا کردن
    • عامل کندکننده
    • محلی که (به خاطر باریکی راه یا پیچ و خم و غیره) رفت و آمد در آن مشکل است
    • موجب کندی بودن
    • کندساز بودن
    • گلوی بطری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bottleneck " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bottleneck"

اضافه کردن

ترجمه های "bottleneck" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه