ترجمه "boundary" به فارسی

مرز, سرحد, حد بهترین ترجمه های "boundary" به فارسی هستند.

boundary noun دستور زبان

The dividing line or location between two areas. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرز

    noun

    dividing line or location between two areas

    And then, that this discussion was drawing geographical boundaries around me.

    و حالا، این مناظره داشت مرز های جغرافیایی در اطراف من می کشید.

  • سرحد

    noun
  • حد

    noun

    Drogheda homestead was only three miles from the eastern boundary of the property, it being closest to Gilly.

    خانهی اربابی درویدا در سه میلی حد نهایی ملک قرار داشت و نزدیکترین نقطهی ملک به گیلی بود.

  • ترجمه های کمتر

    • کرانی
    • کران
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " boundary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "boundary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "boundary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه