ترجمه "boy" به فارسی
پسر, نوکر, بچه بهترین ترجمه های "boy" به فارسی هستند.
boy
verb
noun
interjection
masculine
دستور زبان
A young male human. [..]
-
پسر
noun masculineyoung male [..]
The little boy gazed at the huge elephant, eyes wide open.
آن پسر بچه با چشمانی باز به آن فیل بزرگ خیره شد.
-
نوکر
nounmale servant
he turned to his boy Andres, and said
بس وی نوکر خود آندره باز آ دو گفت:
-
بچه
nounWhy don't you be a good boy and sit down?
چرا مثل یک بچه خوب نمی شینی؟
-
ترجمه های کمتر
- پس
- جوانک
- آدم
- حمال
- ولد
- زاد
- pesar
- ریدک
- ریکا
- پسرچه
- مولود
- پور
- (تحقیرآمیز) نوکر
- (خودمانی - حرف ندا به نشان تعجب یا خوشی و غیره) عجب !
- (خودمانی) مرد
- (سابقا در جنوب ایالات متحده) سیاهپوست
- (عامیانه) فرزند (ذکور)
- (هتل و غیره) پادو
- بچه پسر
- هیهات ! (بیشتر به صورت : !oh, boy)
- پسر بچه
- پسر بچّه
- چمدان بر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Boy
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Boy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Boy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "boy"
عباراتی شبیه به "boy" با ترجمه به فارسی
-
پیشاهنگ (عضو سازمان جهانی پیشاهنگی : The Boy Scouts که در 8091 در انگلیس پایه گذاری شد - شاخه ی این سازمان درامریکا: B( -2 )Boy Scouts of America و S کوچک - خودمانی) آدم احمق و آرمان گرای
-
(فرانسه - نواحی جنگلی کانادا در سابق) خزگیر (کسی که در جنگل ها برخی حیوانات را برای پوستشان شکار می کرد) · جنگل پیما
-
پادو، وردست، پاکار، خدمتکارچاکر. نوکر. خادم
-
سر و صدا
-
بیستی بویز
-
(کلیسا) پسربچه یا مردی که در کلیسا (به ویژه هنگام عشای ربانی) خادم است ولی مقام کشیشی ندارد
-
(در ورزش های توپ دار مثل تنیس) پسری که کارش جمع آوری توپ ها است · توپ آور · توپ جمع کن
-
فراش · پادو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن