ترجمه "brakes" به فارسی

ترمزها, ترمز بهترین ترجمه های "brakes" به فارسی هستند.

brakes verb noun

Plural form of brake. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترمزها

    I drove it around the block, testing the brakes, the radio, the turn signals.

    دور بلوک رانندگی کردم و ترمزها، رادیو و چراغ راهنما را امتحان کردم.

  • ترمز

    noun

    From having no braking valves to complete recovery in five days.

    از نداشتن هیچگونه شیر ترمز تا جبران کامل طی پنج روز.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brakes " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "brakes" با ترجمه به فارسی

  • اورژانس · ترمز دستی
  • (دوچرخه ها) ترمز توپی (ترمزی که در توپی چرخ عقب قرار دارد)
  • (زدن کنف و کتان) شانه · (فلزکاری) دستگاهی که با آن حاشیه ی ورق آهن راکج می کنند یا تو می گذارند · (قدیمی) زمان گذشته ی فعل : break · (مهجور) رجوع شود به the rack · (مکانیک) دسته · (گیاه شناسی) سرخس زبر (جنس Pteris تیره ی Polypodiaceae) · اهرم · بته زار · بیشه · ترمز · ترمز کردن · جای پوشیده از بته و درختچه · سد · سرخس · لگام · مانع · هرچیز مخل یا کند کننده · وایستادن · وایستاندن · وایستانک · چنگک کلوخ شکن · کلوخ شکن · کند کردن · کندساز
  • توان راستین · قدرت حقیقی · قدرت مفید
  • کاسه ترمز · کاسه ی ترمز
  • باند ترمز · تسمه ترمز · تسمه ی ایستاگر · لقمه ترمز
  • اورژانس
  • (هواپیما) باله ی تندی کاه (که هنگام فرود از سرعت هواپیما می کاهد)
اضافه کردن

ترجمه های "brakes" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه