ترجمه "branch" به فارسی
شاخه, شاخ, شعبه بهترین ترجمه های "branch" به فارسی هستند.
The woody part of a tree arising from the trunk and usually dividing [..]
-
شاخه
nounwoody part of a tree arising from the trunk and usually dividing
International law is a branch of law.
حقوق بین الملل شاخه ای از حقوق است.
-
شاخ
nounwoody part of a tree arising from the trunk and usually dividing
The rain dripped heavily from the thick branches.
باران متوالیاً بر شاخ و برگ آنها میبارید و میکوشید در عمق آنها نفوذ کند.
-
شعبه
nounlocation of an organization with several locations [..]
They'd swollen to enormous dimensions, and they had another huge branch in the new part of the town.
کارشان را گسترش داده بودند و شعبه دیگری در قسمت جدید شهر به راه انداخته بودند.
-
ترجمه های کمتر
- عضو
- فرع
- رشته
- سر فصل، فرع
- برسم
- کنگ
- برزه
- ریزابه
- شاخابه
- شخ
- (ادارات وشرکت ها و غیره) شعبه
- (زبان شناسی) عضو خانواده ای از زبان ها
- (قلاب دوزی) به طرح شاخ و برگ قلاب دوزی کردن
- (کامپیوتر) جهش
- به بخش دیگری از برنامه رفتن
- به شاخه بخش شدن
- به چند شاخه تقسیم شدن
- دریا شاخه
- رجوع شود به branch water
- شاخ درخت
- شاخه آوردن
- شاخه ای از درخت خانوادگی
- شاخه بستن
- شاخه دادن
- شاخه شاخه شدن
- شاخه شاخه منشعب شدن
- شاخه نورسته
- شاخه ی رود یا نهر
- شاخه ی علمی
- منشعب شدن
- هر چیز شاخه مانند (مثل شاخ های فرعی گوزن)
- پرش (رجوع شود به jump)
- پرش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " branch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A surname. [..]
-
شعبه
Visiting Branch Committee members gave reports from five branches.
اعضای کمیتهٔ شعبههای کشورها در بارهٔ پنج دفتر شعبه گزارش دادند.
تصاویر با "branch"
عباراتی شبیه به "branch" با ترجمه به فارسی
-
شاخه گزینی · شاخهدهی
-
مرکز شعبه، دفتر شعبه
-
شعبه
-
ریشه ای و شاخه ای
-
آب (به ویژه آب معمولی لوله) که با ویسکی و غیره می آمیزند · آب رودخانه یا نهر فرعی · شاخانه
-
شاخه زیتون · شاخه ی زیتون (نماد صلح و آشتی) · پیشنهاد آشتی · پیشنهاد صلح
-
کارخانه شعبه
-
تنكسازي (شاخهها)