ترجمه "brash" به فارسی
پررو, عجول, خردیزه بهترین ترجمه های "brash" به فارسی هستند.
brash
adjective
noun
دستور زبان
Leaf litter of small leaves and little twigs as found under a hedge. [..]
-
پررو
adjectivenot in any way mushy as was Rita, or brash or vain or pretentious
نه مثل ری تا لو نده، نه مثل هورتنس پررو و خودخواه و پرافاده،
-
عجول
adjective -
خردیزه
-
ترجمه های کمتر
- شورتی
- ترد
- گستاخ
- پاره
- (اسکاتلند) رگبار
- (به طور ناخوشایند) بی باک
- بی محابا
- خرده ی هر چیز (مثلا خرده سنگ یا خرده یخ)
- رجوع شود به pyrosis
- زود شکن (مانند برخی چوب ها)
- پر شتاب
- پر مدعا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brash " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "brash" با ترجمه به فارسی
-
ترش کردگی · سوزش گلو (در اثر بالا آمدن ترشی معده)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن