ترجمه "brazen" به فارسی

برنجی, گستاخ, پررو بهترین ترجمه های "brazen" به فارسی هستند.

brazen adjective verb دستور زبان

Impudent, immodest, or shameless. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برنجی

    adjective
  • گستاخ

    adjective

    but to her amazement the girl adopted a brazen attitude

    امّا با کمال تعجّب دختر را بسیار گستاخ و دلیر یافت

  • پررو

    adjective

    I am not so brazen as you.

    من مثل تو پررو نیستم.

  • ترجمه های کمتر

    • وقیح
    • قلب
    • (از نظر رنگ و سختی) مثل (فلز) برنج
    • (صدا) تیز و گوشخراش
    • برنج مانند
    • بی آزرم
    • بی باک
    • بی حیا
    • بی شرم
    • بی پروا
    • دارای صدایی شبیه به زنگ برنجی
    • ساخته شده از برنج
    • پرنگ مانند
    • چشم دریده
    • چشم سفید
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brazen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "brazen"

عباراتی شبیه به "brazen" با ترجمه به فارسی

  • گاو برنجی · گاو برنزی · گاو سیسیلیایی
  • برنجی · بی باک · بی پروا · قلب · پررو · گستاخ
اضافه کردن

ترجمه های "brazen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه