ترجمه "breeding" به فارسی
تولید مثل, پرورش, تربیت بهترین ترجمه های "breeding" به فارسی هستند.
breeding
adjective
noun
verb
دستور زبان
The process through which propagation, growth or development occurs. [..]
-
تولید مثل
It's two breeding cycles for maize.
اما این زمان تنها دو دوره ی تولید مثل برای ذرت به شمار می آید.
-
پرورش
nounRene Picard, who was to grow old breeding ze race horse, playing ze feedle!
من، رنه پیکار، متخصص پرورش اسب، حالا دارم از این مسخره بازیها در میارم.
-
تربیت
nounIt's something you can't understand, not possessing any any common courtesy, common good breeding.
چیزی بود که تو نمیفهمی چیزی که تو نداری ادب، تربیت
-
ترجمه های کمتر
- زادگیری
- جفتگیری
- تغذیه
- تعلیم
- غذا
- دامپروری
- فراوری
- پسودی
- زایش
- موجد
- نجابت
- شرافت
- (انسان) آموزش و پرورش
- بار آوردن (به ویژه در آداب معاشرت و رفتار)
- بچه آوری
- زاد و ولد
- پرورش گیاه یا جانور (به منظور بهسازی نژاد)
- گیاه پروری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " breeding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "breeding"
عباراتی شبیه به "breeding" با ترجمه به فارسی
-
زادهای بومی · نزادهاي بومي · نژادهای بومی
-
زادهاي چندمنظوره · نژادهاي دو منظوره · نژادهای چندمنظوره
-
(از راه گزینش تخم و غیره) گیاه به عمل آوردن · (از راه گزینش و اصلاح نژاد) نوع ویژه ای از حیوان یا گیاه را پروردن · آموزاندن · اعقاب · اولاد · ایجاد کردن · باعث شدن · بالیدن · به جفت گیری آوردن · بچه آوردن (از رحم مانند پستانداران و از تخم مانند پرندگان و غیره) · تخم گیری کردن · تعلیم دادن · تولید مثل کردن · تولید کردن یا شدن · تکثیر کردن · جنس · دام پرورده · زاد و ولد کردن · زادن · زادگیری کردن · صنف · طبقه · فروردن (فرآوردن) · نتاج · نوع · نژادهای پرورشی · پروردن · پرورش دادن · پس انداختن · پسودن · گونه · گونه ی ویژه ای از جانور یا گیاه (که توسط انسان به عمل آمده باشد) · گیاه پرورده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن