ترجمه "breed" به فارسی

جنس, نوع, گونه بهترین ترجمه های "breed" به فارسی هستند.

breed verb noun دستور زبان

To sexually produce offspring. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جنس

    noun

    A domesticated subspecies or infrasubspecies of an animal.

  • نوع

    noun

    He's not the breed of man for that.

    از اون نوع مردها نيست که تن به همچين کاري بده.

  • گونه

    noun

    Simultaneously collecting the best in breed and weeding out the runts.

    در ضمن ما بهترين گونه رو از بين تازه متولدها دستچين ميکنيم.

  • ترجمه های کمتر

    • پروردن
    • طبقه
    • آموزاندن
    • نتاج
    • پسودن
    • باعث شدن
    • اعقاب
    • زادن
    • صنف
    • بالیدن
    • اولاد
    • (از راه گزینش تخم و غیره) گیاه به عمل آوردن
    • (از راه گزینش و اصلاح نژاد) نوع ویژه ای از حیوان یا گیاه را پروردن
    • ایجاد کردن
    • به جفت گیری آوردن
    • بچه آوردن (از رحم مانند پستانداران و از تخم مانند پرندگان و غیره)
    • تخم گیری کردن
    • تعلیم دادن
    • تولید مثل کردن
    • تولید کردن یا شدن
    • تکثیر کردن
    • دام پرورده
    • زاد و ولد کردن
    • زادگیری کردن
    • فروردن (فرآوردن)
    • نژادهای پرورشی
    • پرورش دادن
    • پس انداختن
    • گونه ی ویژه ای از جانور یا گیاه (که توسط انسان به عمل آمده باشد)
    • گیاه پرورده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " breed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "breed"

عباراتی شبیه به "breed" با ترجمه به فارسی

  • زادهای بومی · نزادهاي بومي · نژادهای بومی
  • زادهاي چندمنظوره · نژادهاي دو منظوره · نژادهای چندمنظوره
  • (انسان) آموزش و پرورش · بار آوردن (به ویژه در آداب معاشرت و رفتار) · بچه آوری · تربیت · تعلیم · تغذیه · تولید مثل · جفتگیری · دامپروری · زاد و ولد · زادگیری · زایش · شرافت · غذا · فراوری · موجد · نجابت · پرورش · پرورش گیاه یا جانور (به منظور بهسازی نژاد) · پسودی · گیاه پروری
  • زادهای بومی · نزادهاي بومي · نژادهای بومی
اضافه کردن

ترجمه های "breed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه