ترجمه "bring" به فارسی
آوردن, اوردن, زاییدن بهترین ترجمه های "bring" به فارسی هستند.
bring
Verb
verb
interjection
دستور زبان
(baseball) To pitch, often referring to a particularly hard thrown fastball. [..]
-
آوردن
verbto transport toward somebody/somewhere
I seem to remember someone bringing his security blanket to college.
هي ، انگاري يادم مياد بعضي ها پتوي محافظتيشونُ دانشگاه مي آوردن.
-
اوردن
verbto transport toward somebody/somewhere
It is quite extraordinary, them bringing you here like this.
اين واقعا فوق العادست که اونا تو رو اينجا اوردن
-
زاییدن
verbThis will stop your wife from bringing more brats into the world.
این جلوی همسرتان را می گیرد برای زاییدن بچه های لوس و نُنُر
-
ترجمه های کمتر
- رساندن
- بردن
- بخشیدن
- (حقوق) اقامه ی دعوی کردن
- (مدرک و شواهد) آوردن
- آوردن (بردن معمولا می شود: take)
- انتقام گرفتن
- برقرار کردن
- به بار آوردن
- به وجود آوردن
- بهره مند ساختن
- در دادگاه ارائه دادن
- سهم دادن
- قیمت داشتن
- مشارکت کردن
- موجب شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bring"
عباراتی شبیه به "bring" با ترجمه به فارسی
-
زیره به کرمان بردن
-
موجب شدن
-
خوب شدن · خوب کردن
-
دعوي كردن
-
ادامه دادن · برهنه کردن · بروز دادن · معلوم کردن · کشف کردن
-
آوردن · اقامه کردن · برپا کردن · ذکر کردن
-
تربیت · تغذیه · غذا · پرورش
-
اشاره کردن · سرزنش کردن · نام بردن · پروراندن، بار آوردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن