ترجمه "bringing" به فارسی

آوردن, اقامه کردن, برپا کردن بهترین ترجمه های "bringing" به فارسی هستند.

bringing noun verb دستور زبان

Present participle of bring. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آوردن

    verb

    I seem to remember someone bringing his security blanket to college.

    هي ، انگاري يادم مياد بعضي ها پتوي محافظتيشونُ دانشگاه مي آوردن.

  • اقامه کردن

  • برپا کردن

    Unless, indeed, this is a deliberate joke, I cannot bring myself to believe

    اگر آقایان این صحنه را برای شوخی و مسخرگی برپا نکرده باشید من نمیتوانم قبول کنم

  • ذکر کردن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bringing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bringing" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) اقامه ی دعوی کردن · (مدرک و شواهد) آوردن · آوردن · آوردن (بردن معمولا می شود: take) · انتقام گرفتن · اوردن · بخشیدن · بردن · برقرار کردن · به بار آوردن · به وجود آوردن · بهره مند ساختن · در دادگاه ارائه دادن · رساندن · زاییدن · سهم دادن · قیمت داشتن · مشارکت کردن · موجب شدن
  • زیره به کرمان بردن
  • موجب شدن
  • خوب شدن · خوب کردن
  • دعوي كردن
  • ادامه دادن · برهنه کردن · بروز دادن · معلوم کردن · کشف کردن
  • تربیت · تغذیه · غذا · پرورش
  • اشاره کردن · سرزنش کردن · نام بردن · پروراندن، بار آوردن
اضافه کردن

ترجمه های "bringing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه