ترجمه "brinkmanship" به فارسی

سیاست رفتن تا مرز جنگ (برای از میدان به در کردن حریف) (brinksmanship هم می گویند), سیاست قبول مخاطره, لبه پرتگاه بهترین ترجمه های "brinkmanship" به فارسی هستند.

brinkmanship noun دستور زبان

Pursuit of an advantage by appearing to be willing to risk a dangerous policy rather than concede a point. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سیاست رفتن تا مرز جنگ (برای از میدان به در کردن حریف) (brinksmanship هم می گویند)

  • سیاست قبول مخاطره

  • لبه پرتگاه

    extreme strategy

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brinkmanship " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "brinkmanship" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه