ترجمه "brink" به فارسی

لب, مرز, آستانه بهترین ترجمه های "brink" به فارسی هستند.

brink noun دستور زبان

The edge, margin, or border of a steep place, as of a precipice; a bank or edge, as of a river or pit; a verge; a border; as, the brink of a chasm. Also used figuratively. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لب

    noun

    For a moment Frodo stood near the brink and let the water flow over his tired feet.

    فرودو لب رودخانه ایستاد و اجازه داد آب از روی پاهای خستهاش بگذرد.

  • مرز

    noun

    We come now to the very brink, where hope and despair are akin.

    ما درست در مرز قرار داریم، جایی که امید و نومیدی برابراند.

  • آستانه

    noun proper

    Some are actually on the brink of extinction.

    بعضی از آنها در واقع در آستانه انقراض قرار میگیرند.

  • ترجمه های کمتر

    • لبه
    • کناره
    • (مجازی) مرز
    • حاشیه (به ویژه لبه یا حاشیه ی پرتگاه و غیره)
    • کنار رودخانه (به ویژه اگر سراشیب باشد)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brink " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "brink" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه