ترجمه "brisk" به فارسی

تند, فرز, سرزنده بهترین ترجمه های "brisk" به فارسی هستند.

brisk adjective verb دستور زبان

Full of liveliness and activity; characterized by quickness of motion or action; lively; spirited; quick. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تند

    adjective

    It took them fifteen minutes at a brisk pace to reach the palace;

    تند، میرفتند. پانزده دقیقه طول کشید تا به قصر برسند.

  • فرز

    adjective adverb
  • سرزنده

    adjective

    She concealed her anguish under the brisk, practical mask of a schoolteacher.

    او اندوهش را در پس نقاب سرزنده و عمل گرای یک معلم مدرسه، پنهان کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • چابک
    • چست
    • خوش
    • شاد
    • قاطع
    • خوشحال
    • پاکیزه
    • پررونق
    • پرفعالیت
    • روبراه
    • جلد
    • (بازار) گرم
    • (در مورد هوا) خنک و فرحبخش
    • تند و تیز
    • سرزنده وبشاش
    • فرح بخش
    • پر نیرو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brisk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "brisk" با ترجمه به فارسی

  • تندی · جلدی · چابکی
اضافه کردن

ترجمه های "brisk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه