ترجمه "broadcast" به فارسی
پخش, منتشر, اعلام بهترین ترجمه های "broadcast" به فارسی هستند.
broadcast
adjective
verb
noun
دستور زبان
cast or scattered widely, in all directions [..]
-
پخش
I need to get a broadcast out ahead of him.
من بايد زودتر از اون يه سخنراني پخش کنم.
-
منتشر
this can detect and locate signals the drakenbal broadcasts
ميتونه مکان هاي علائمي که از توپ اژدها منتشر ميشه پيدا کنه
-
اعلام
nounWhoever broke in here didn't do it to stop the broadcasts.
هر کسي که بزور وارد اينجا شده براي متوقف کردن اعلام ها نيومده
-
ترجمه های کمتر
- پراکنده
- شنوانیدن
- (اطلاعات و شایعه و غیره) پراکندن
- (برنامه) پخش کردن
- (رادیو و تلویزیون) سخن پراکنی کردن
- (کشاورزی) تخم را به طور گسترده پراکندن (به جای کاشتن ردیفی)
- بخشنامه صادرکردن
- برنامه ی پخش شده
- رادیویی و تلویزیونی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " broadcast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "broadcast"
عباراتی شبیه به "broadcast" با ترجمه به فارسی
-
American Broadcasting Company
-
پخش نمایش اسلاید
-
انتشار · انتشار (رایانه) · دستپاشي بذر · دستپاشی · رادیو · سخنپراکنی
-
خدمات پخش PowerPoint
-
سخنپراکنی (رادیو)
-
پخش سلولی
-
پخش سلولی
-
پخش رادیویی دیجیتال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن