ترجمه "broken" به فارسی

خراب, (اسب و غیره) آموخته, (زبان) شکسته پکسته بهترین ترجمه های "broken" به فارسی هستند.

broken adjective verb noun دستور زبان

(sports and gaming, of a tactic or option) Powerful enough to be considered overpowered. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خراب

    adjective

    not working properly

    If it isn't broken, don't fix it.

    اگر خراب نیست، تعمیرش نکن.

  • (اسب و غیره) آموخته

  • (زبان) شکسته پکسته

  • ترجمه های کمتر

    • (قول یا قرارداد) پیروی نشده
    • اسم مفعول فعل : break
    • اهلی شده
    • بریده بریده 0
    • بهم خورده
    • تنزل رتبه یافته
    • خرد شده
    • درهم شکسته
    • دستی 1
    • شکسته
    • علیل
    • قناس
    • نا امید
    • نابسامان
    • ناجور
    • ناصاف
    • نکول شده
    • ورشکسته
    • پر از بریدگی یا پستی و بلندی
    • گسیخته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " broken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Broken proper

(pejorative, politically incorrect) Torres Strait Creole. [..]

+ اضافه کردن

"Broken" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Broken در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "broken"

عباراتی شبیه به "broken" با ترجمه به فارسی

  • گلهای پژمرده
  • تئوری پنجره شکسته
  • (در مورد اسب) دچار نفس تنگی · دچار بیماری آمفیزم اسبی (خناق اسبی)
  • (دامپزشکی) دچار آمفی زم اسبی
  • (جامه) نامرتب و چروکدار کردن یا شدن
  • (در اثر پیری یا بیماری یا فقر و غیره) فرسوده · از کار افتاده · به درد نخور · بی فایده · خراب · علیل · متزلزل · مخروبه
  • گوش شکسته
  • لینک شکسته. لینک به صفحهای که وجود ندارد.
اضافه کردن

ترجمه های "broken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه