ترجمه "broken-down" به فارسی

(در اثر پیری یا بیماری یا فقر و غیره) فرسوده, از کار افتاده, به درد نخور بهترین ترجمه های "broken-down" به فارسی هستند.

broken-down adjective دستور زبان

not properly maintained; neglected [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در اثر پیری یا بیماری یا فقر و غیره) فرسوده

  • از کار افتاده

    Lousy, washed-up, broken-down tub of guts!

    پیر سگ از کار افتاده ی شپشو!

  • به درد نخور

  • ترجمه های کمتر

    • بی فایده
    • خراب
    • علیل
    • متزلزل
    • مخروبه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " broken-down " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "broken-down" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه