ترجمه "brow" به فارسی
پیشانی, ابرو, جبین بهترین ترجمه های "brow" به فارسی هستند.
brow
verb
noun
دستور زبان
the first tine of an antler's beam [..]
-
پیشانی
nounBut she, with a pucker in her brows, was watching Rhett.
ولی اسکار لت با اخمی که به پیشانی داشت رت را خیره نگاه میکرد .
-
ابرو
nounThe hair that grows over the bone ridge above the eye socket.
Sam looked at it and puckered his brows.
سام به آن نگاهی انداخت و ابرو درهم کشید.
-
جبین
In thought, a fine human brow is like the East when troubled with the morning.
هنگام اندیشه، جبین بشر شبیه خاور است در ان دم که زمزمه سحر آغاز میشود.
-
ترجمه های کمتر
- چهره
- حالت
- ناصیه
- قیافه
- سیما
- (قدیمی) ابرو
- دماغه ی تپه
- پرتگاه نوک تپه یا صخره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "brow"
عباراتی شبیه به "brow" با ترجمه به فارسی
-
اخمو · دارای ابروان پرپشت و جلوآمده · عبوس
-
مورچهمرغ ابروزرد
-
بالکوتاه ابروسفید
-
دمبادبزنی ابروسفید
-
چک ابرو سفید
-
قناری پیشانیزرد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن