ترجمه "bruised" به فارسی
سائید, ضربه خورد, کبود شده بهترین ترجمه های "bruised" به فارسی هستند.
bruised
verb
Simple past tense and past participle of bruise. [..]
-
سائید
-
ضربه خورد
-
کبود شده
Every inch of Jamie's body was battered and bruised from the constant jolting.
سانتی متر به سانتی متر بدن جیمی از دستاندازها و پرشهای مداوم کوفته و کبود شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- کوباند
- کوبید
- کوفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bruised " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bruised" با ترجمه به فارسی
-
(آسیب به بافت بدنی به واسطه ی ضربه و غیره بدون پاره شدن پوست و معمولا همراه با کبود شدگی) کوفتگی · (احساسات کسی را) جریحه دار کردن · (میوه) آبگز شدن · آزار · آزردن · آزردگی · رنجاندن · رنجه · زدن · کبود شدگی پوست · کبود کردن یا شدن · کبودی · کوبیدن · کوفتن · کوفته کردن یا شدن · کوفتگی · کینه ورزیدن
-
خسارت فيزيكي · خسارت مکانیکی · لهشدگي فراوردهها
-
آسيبهاي تروماتيك · ضایعهها · ضربه · لیژنها
-
(آسیب به بافت بدنی به واسطه ی ضربه و غیره بدون پاره شدن پوست و معمولا همراه با کبود شدگی) کوفتگی · (احساسات کسی را) جریحه دار کردن · (میوه) آبگز شدن · آزار · آزردن · آزردگی · رنجاندن · رنجه · زدن · کبود شدگی پوست · کبود کردن یا شدن · کبودی · کوبیدن · کوفتن · کوفته کردن یا شدن · کوفتگی · کینه ورزیدن
-
(آسیب به بافت بدنی به واسطه ی ضربه و غیره بدون پاره شدن پوست و معمولا همراه با کبود شدگی) کوفتگی · (احساسات کسی را) جریحه دار کردن · (میوه) آبگز شدن · آزار · آزردن · آزردگی · رنجاندن · رنجه · زدن · کبود شدگی پوست · کبود کردن یا شدن · کبودی · کوبیدن · کوفتن · کوفته کردن یا شدن · کوفتگی · کینه ورزیدن
-
(آسیب به بافت بدنی به واسطه ی ضربه و غیره بدون پاره شدن پوست و معمولا همراه با کبود شدگی) کوفتگی · (احساسات کسی را) جریحه دار کردن · (میوه) آبگز شدن · آزار · آزردن · آزردگی · رنجاندن · رنجه · زدن · کبود شدگی پوست · کبود کردن یا شدن · کبودی · کوبیدن · کوفتن · کوفته کردن یا شدن · کوفتگی · کینه ورزیدن
-
(آسیب به بافت بدنی به واسطه ی ضربه و غیره بدون پاره شدن پوست و معمولا همراه با کبود شدگی) کوفتگی · (احساسات کسی را) جریحه دار کردن · (میوه) آبگز شدن · آزار · آزردن · آزردگی · رنجاندن · رنجه · زدن · کبود شدگی پوست · کبود کردن یا شدن · کبودی · کوبیدن · کوفتن · کوفته کردن یا شدن · کوفتگی · کینه ورزیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن