ترجمه "buff" به فارسی

جلا دادن, صیقل دادن, محکم بهترین ترجمه های "buff" به فارسی هستند.

buff adjective verb noun دستور زبان

Undyed leather from the skin of buffalo or similar animals. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جلا دادن

    verb
  • صیقل دادن

    verb
  • محکم

    adjective

    Why was he telling me I was buff?

    چرا او بهم گفت که خيلي محکمي ؟

  • ترجمه های کمتر

    • چرمی
    • جلاگر
    • علامه
    • فاسق
    • مجاهد
    • مخلص
    • دوستدار
    • خوره
    • (با چرم یا پارچه و غیره) پرداخت کردن
    • (شدت ضربه را) گرفتن
    • از شدت یا نیروی چیزی کاستن
    • براق کردن
    • برق انداختن
    • بسیار علاقه مند و ماهر (در کاری)
    • به عنوان ضربه خور یا ضربه گیر عمل کردن
    • تکه چوبی که روی آن چرم یا پارچه چسبانده باشند (برای جلا دادن به کار می رود)
    • رجوع شود به buffing wheel
    • رنگ زرد مایل به قهوه ای
    • ضربه (امروزه فقط در عبارت blindman's buff به کار می رود)
    • چرم گاومیش (که ضخیم است و رنگ آن زرد مایل به قهوه ای است)
    • کت نظامی (از چرم گاومیش)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " buff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

BUFF Acronym

Big Ugly Fat Fellow (or Fucker); US Airforce nickname for the B-52 bomber.

+ اضافه کردن

"BUFF" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BUFF در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "buff"

عباراتی شبیه به "buff" با ترجمه به فارسی

  • پیپت تالابی پاقهوهای
  • نوکخاری کفلکاهی
  • (بازی کودکان که در آن شخص چشم بسته باید دیگران را بگیرد و اسم آنان را بگوید) از من داری · چشم بندانک (blindman's bluff هم می گویند)
اضافه کردن

ترجمه های "buff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه