ترجمه "buffet" به فارسی
بوفه, سیلی, مشت بهترین ترجمه های "buffet" به فارسی هستند.
buffet
verb
noun
دستور زبان
A counter or sideboard from which food and drinks are served or may be bought. [..]
-
بوفه
nouncounter or sideboard
You know, I go to the buffet now to get something to drink.
ميدوني ، من الآن ميرم بوفه يه چيزي ميارم بخوريم.
-
سیلی
nounOver the high ground, beyond, the wind buffeted us like an enemy:
در این بلندیها و در آن سوی آنها، باد چون دشمن سرسختی به صورتمان سیلی میزد.
-
مشت
adjective nounfun time's over, mongo. why not hit the buffet?
زمان تفريح تموم شد ، چطوره شرط زدن يه مشت بزنيم ؟
-
ترجمه های کمتر
- قفسه
- چک
- اشکاف
- کوفتن
- گنجه
- (با ضربه های پی درپی)زدن
- (بر ضد چیزی) تلاش کردن
- (مجازی) ناملایمات
- با مبارزه و سختی راه خود را باز کردن
- براق کردن
- توگوشی زدن
- رستوران (ویژه ی مشروبات و تنقلات)
- سیلی زدن
- شام یا نهار یا صبحانه ای که در آن هرکس خوراک خود را از پیشخوان گزین می کند و سر میز خود می برد
- شربت خانه
- ضربه (با مشت یا دست باز)
- مبارزه کردن
- مشت زدن
- میز کناری
- پیشخوان یا میز ویژه ی مشروبات و تنقلات
- چک زدن
- چینی جا (sideboard هم می گویند)
- گنجه (که کاسه و بشقاب و ملافه و غیره را در آن قرار می دهند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buffet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "buffet"
عباراتی شبیه به "buffet" با ترجمه به فارسی
-
واگن رستوران
-
ماری ژرژ بوفه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن