ترجمه "bump" به فارسی

برآمدگی, برخورد, ضربه بهترین ترجمه های "bump" به فارسی هستند.

bump verb noun interjection دستور زبان

To knock against or run into with a jolt. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برآمدگی

    noun

    A local swelling on the skin caused by illness or injury. [..]

    But on my left retina there is a bump,

    ولی روی شبکیه چشم چپم یک برآمدگی وجود داره،

  • برخورد

    I bet you all the other dinosaurs didn't wanna bump into this guy at dinner time.

    شرط می بندم که بقیه دایناسورها اصلا دوست ندارن با اینها برخورد کنن.

  • ضربه

    She must have bumped her head, the poor dear.

    باید سرش ضربه خورده باشه ، دختر بیچاره.

  • ترجمه های کمتر

    • برجستگی
    • قوز
    • تکان
    • بامب
    • تلپ
    • اخراج
    • تصادم
    • ورم
    • کوهان
    • تورم
    • ضربت
    • امتیاز
    • یافتن
    • (امریکا - خودمانی) تکان دادن لگن خاصره به پس و پیش یا طرفین (مثلا هنگام رقص)
    • (امریکا - خودمانی) جای دیگری را گرفتن (در شغل یا در هواپیماو غیره)
    • (امریکا - خودمانی) نرخ را بالا بردن (در مورد قیمت اجناس یا شرطبندی در قمار و غیره)
    • (جاده) دست انداز
    • (جمجمه خوانی) برجستگی جمجمه 0
    • اخراج کردن
    • با تکان به چیزی خوردن
    • بامب بامب کردن
    • برکنار کردن
    • تلپ تلپ کردن
    • خوردن به
    • ضربه زدن یا خوردن
    • قلمبه شدگی (در اثر ضربه)
    • پیدا کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bump " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bump proper

A surname.

+ اضافه کردن

"Bump" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bump در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

BUMP interjection

Alternative form of [i]bump[/i]

+ اضافه کردن

"BUMP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BUMP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "bump"

عباراتی شبیه به "bump" با ترجمه به فارسی

  • کنار زدن
  • سیخ شدن مو
  • تابع کوهانی
  • بقتل رساندن · ذبح کردن
  • (در جاده ها برای مجبور کردن راننده به آهسته رانی) گرده ماهی · برجستگی · دستانداز
اضافه کردن

ترجمه های "bump" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه