ترجمه "burly" به فارسی
تنومند, ستبر, کلندر بهترین ترجمه های "burly" به فارسی هستند.
burly
adjective
دستور زبان
(usually of a man) Large, well-built, and muscular. [..]
-
تنومند
When the launch came in a burly master sergeant sprang out onto the sand
موتور لنج که به ساحل رسید، سرگروهبان تنومند روی ماسهها پرید،
-
ستبر
adjective -
کلندر
-
ترجمه های کمتر
- سترگ
- خشک
- بزرگ و سنگین
- زمخت و سرحال و خونگرم
- زمخت و گردن کلفت
- سنگین و عضلانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " burly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "burly" با ترجمه به فارسی
-
بی سروسامان · جنجال · سروصدا · غوغا · قاتی پاتی · هرکی هرکی · هیاهو · پر هرج ومرج
-
بستری · تنومندی
-
بی سروسامان · جنجال · سروصدا · غوغا · قاتی پاتی · هرکی هرکی · هیاهو · پر هرج ومرج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن