ترجمه "bust" به فارسی
سینه, بازداشت, بالاتنه بهترین ترجمه های "bust" به فارسی هستند.
A sculptural portrayal of a person's head and shoulders [..]
-
سینه
nounRecall the august yet harmonious lineaments, the Grecian neck and bust;
خطوط عالی و در عین حال متناسب چهره، گردن و سرو سینه یونانی را فراموش نکن.
-
بازداشت
nounShe got busted with a couple of friends.
با چند تا از دوستاش بازداشت شده بوده.
-
بالاتنه
representation of the upper part of the human figure
The bust of the driver, whip in hand, could be seen moving along above the parapet.
از بالای دیواره کنار خیابان، بالاتنه درشکهچی دیده میشد که شلاقش را بدست داشت.
-
ترجمه های کمتر
- ورشکست
- زدن
- مشت
- شکستن
- تندیسه
- سردیس
- افلاس
- سقلمه
- وامانده
- مفلس
- عیاشی
- (برای بازداشت) ریختن به جایی
- (به ویژه در مورد زنان) پستان ها
- (عامیانه)
- اندازه ی دور سینه (به ویژه در دوزندگی یا گزین لباس)
- بازداشت کردن
- بی چیز
- بی چیز شدن یا کردن
- تندیس نیم تنه
- تنزل رتبه دادن
- خراب شدن وضع مالی
- خراب کردن یا شدن
- رام کردن (به ویژه کره اسب را)
- شراب خواری
- فش فش
- قطع کردن
- قفسه سینه
- مجسمه ی سر و شانه ها و بخش بالایی سینه
- نابود كردن، از بين بردن، در هم شكستن
- نیم پیکره
- پاره کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bust " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bust (sculpture)
"Bust" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bust در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "bust"
عباراتی شبیه به "bust" با ترجمه به فارسی
-
ترقی و تنزل
-
ضد تبلیغ
-
اوراق قرضه وا خواستی