ترجمه "butte" به فارسی

تختال, (در غرب ایالات متحده) پهنه ی زمین, تختال (جغرافیا) بهترین ترجمه های "butte" به فارسی هستند.

butte noun دستور زبان

(US) an isolated hill with steep sides and a flat top [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تختال

  • (در غرب ایالات متحده) پهنه ی زمین

  • تختال (جغرافیا)

    isolated hill with steep, often vertical sides and a small, relatively flat top

  • تپه ی بلند و پرشیب در دشتی مسطح

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " butte " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Butte proper noun

a city in Montana [..]

+ اضافه کردن

"Butte" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Butte در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "butte"

عباراتی شبیه به "butte" با ترجمه به فارسی

  • قنداق (تفنگ و امثال آن) سر انتهائی ابزار، دست، قبضه · قنداق (تفنگ و امثال آن) سر انتهائی ابزار، دسته، قبضه
  • (جمع) محل نشانه گیری و تیراندازی · (خودمانی) کپل · (در مورد گاو و قوچ و غیره) با شاخ یا با سر زدن · (شمشیر بازی) حرکت سریع شمشیر به جلو · (مثل حالت شاخ زنی) حرکت کردن · (پشته ی خاک یا توده ی کاه که در پشت هدف تیراندازی قرار می دهند تا تیر فراتر نرود) تیرگیر · آماج · آماج شوخی (یا مسخرگی یا انتقاد) · اساس · الت دست · با سر جلو رفتن یا کنار زدن · با سر کوفتن بر · بخش پهن و کلفت هر چیز · بشکه ی بزرگ (آبجو یا شراب) · بیرون زدن · ته هر چیز · حاشیه گذاشتن · درقلیدن · دست نشانده · دلقک · دو لبه ی (تخته یا صفحه ی فلزی را) به هم جور کردن · سرین · سنجه ی آبگونه ها (به ویژه مشروبات الکلی معادل 621 گالن یا دو هاگزهد hogshead) · سیگار · سیگارت · قسمت نهایی · قنداق تفنگ، ته سیگار · لب به لب کردن · ماتحت · مایه خنده · متصل شدن · مجاور بودن · مجاور بودن به · محکم خود را زدن به · مماس بودن · نزدیک بودن · هدف · هم مرز بودن یا کردن با · ورقلمبیدن · پشت · پیوستن · پیوسته بودن · کون · کونه · کپل · گاوبشکه · گودال (شکارچیان در آن پنهان می شوند)
  • كپل
  • حاشیه گذاشتن · متصل شدن · مجاور بودن · مماس بودن · نزدیک بودن · پیوستن · پیوسته بودن
  • حاشیه گذاشتن · متصل شدن · مجاور بودن · مماس بودن · نزدیک بودن · پیوستن · پیوسته بودن
  • لولای در · لولای فرنگی
  • درپوش مقعد
  • جوش قنداقی · جوشکاری لب به لب
اضافه کردن

ترجمه های "butte" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه