ترجمه "butter" به فارسی
کره, مسکه, روغن بهترین ترجمه های "butter" به فارسی هستند.
butter
verb
noun
دستور زبان
(uncountable) A soft, fatty foodstuff made by churning the cream of milk (generally cow's milk). [..]
-
کره
nounsoft foodstuff made from milk [..]
It's the best bloody peanut butter I've ever tasted.
اين بهترين کره بادام زمينيه که تا بحال چشيدم.
-
مسکه
nounsoft foodstuff made from milk
-
روغن
nounPretty much any kind of, you know, nut butter?
از هر کدومش شد مي دوني, روغن آجيل
-
ترجمه های کمتر
- (شیمی) نام قدیمی کلریدهای فلزی
- (معمولا با: up) چاپلوسی کردن
- انواع روغن های گیاهی که در حرارت معمولی سفت هستند
- شیره مالی کردن
- هرچیز کره مانند
- کره زدن به
- کره مالیدن (روی نان)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " butter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "butter"
عباراتی شبیه به "butter" با ترجمه به فارسی
-
چاقوی کره (چاقوی کندی که برای مالیدن کره روی نان و غیره به کار می رود) · کرهمال (چاقو)
-
اساسی · روزمره · سرچشمه ی رزق و روزی · عادی · متعارفی · ممر درآمد · نامه ی تشکرآمیز (به ویژه به میزبان) · وابسته به امرار معاش · وابسته به درآمد اساسی
-
روغن کره · روغن کره (حیوانی)
-
كره شي · کره شئا
-
کسی که چیزها از دستش میافتد
-
کره شئا (درخت)
-
کره گیاهی
-
(امریکا) کره ی سیب (خمیر سیب مخلوط با ادویه که مثل کره روی نان می مالند) · کره سیب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن