ترجمه "calve" به فارسی
زاییدن, (در مورد فیل و کرگدن و نهنگ و غیره) بچه زاییدن, (در مورد گاو) گوساله زاییدن بهترین ترجمه های "calve" به فارسی هستند.
calve
verb
دستور زبان
To give birth. [..]
-
زاییدن
VerbTo Ellen, mares never foaled nor cows calved.
برای الن هرگز زاییدن اسب و گاو یا تخم گذاشتن مرغ اهمیتی نداشت.
-
(در مورد فیل و کرگدن و نهنگ و غیره) بچه زاییدن
-
(در مورد گاو) گوساله زاییدن
-
ترجمه های کمتر
- (در مورد یخرود و کوه یخی) تکه های بزرگ یخ بیرون دادن
- یخزایی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " calve " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "calve" با ترجمه به فارسی
-
برهزايي · بزغالهزايي · تولد · تولهزايي · خوكزايي · زایمان · كرهزايي · گوسالهزايي
-
بازده توليد مثلي · بهرهدهی تولید مثلی · بهرهدهی جفتگيري · بهرهدهی زادگيري · توانايي توليد مثلي · ظرفيت توليد مثلي · كارايي توليد مثلي · نرخ آبستني · نرخ برهزايي · نرخ بزغالهزايي · نرخ خوكزايي · نرخ گوسالهزايي
-
گوساله · گوسالهها · یکی از دو جمع واژه ی : calf
-
فاصله دو برهزايي · فاصله دو زایمان · فاصله دو كرهزايي · فاصله دو گوسالهزايي
-
برهزايي · بزغالهزايي · تولد · تولهزايي · خوكزايي · زایمان · كرهزايي · گوسالهزايي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن