ترجمه "calves" به فارسی
گوساله, گوسالهها, یکی از دو جمع واژه ی : calf بهترین ترجمه های "calves" به فارسی هستند.
calves
verb
noun
Plural form of calf. [..]
-
گوساله
nounWhere your calves and your ankles are the same thing.
ـ مچ پاهاي آدم مثل پاي گوساله ميشه.
-
گوسالهها
nounEnough! When the calves have had their frolic, they must go to the shambles.
به سه! وقتیکه گوسالهها مدتی ولگردی کردن کبابش ون میکنن.
-
یکی از دو جمع واژه ی : calf
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " calves " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "calves" با ترجمه به فارسی
-
برهزايي · بزغالهزايي · تولد · تولهزايي · خوكزايي · زایمان · كرهزايي · گوسالهزايي
-
(در مورد فیل و کرگدن و نهنگ و غیره) بچه زاییدن · (در مورد گاو) گوساله زاییدن · (در مورد یخرود و کوه یخی) تکه های بزرگ یخ بیرون دادن · زاییدن · یخزایی کردن
-
بازده توليد مثلي · بهرهدهی تولید مثلی · بهرهدهی جفتگيري · بهرهدهی زادگيري · توانايي توليد مثلي · ظرفيت توليد مثلي · كارايي توليد مثلي · نرخ آبستني · نرخ برهزايي · نرخ بزغالهزايي · نرخ خوكزايي · نرخ گوسالهزايي
-
فاصله دو برهزايي · فاصله دو زایمان · فاصله دو كرهزايي · فاصله دو گوسالهزايي
-
برهزايي · بزغالهزايي · تولد · تولهزايي · خوكزايي · زایمان · كرهزايي · گوسالهزايي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن