ترجمه "campaigner" به فارسی
نامزد, کاندید, داوطلب بهترین ترجمه های "campaigner" به فارسی هستند.
campaigner
noun
دستور زبان
(by extension) A military veteran [..]
-
نامزد
noun -
کاندید
noun -
داوطلب
noun -
نامزد انتخابات
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " campaigner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "campaigner" با ترجمه به فارسی
-
عملیات جنگ
-
سلسله عملیات شرکت بازارابی
-
(به ویژه در امور سیاسی) مبارزه از راه شایعه پراکنی · پیکار از راه نجوا
-
جنبش آغوش مجانی
-
(ارتش - یک سلسله عملیات نظامی به منظور خاص) · (میز و صندلی و غیره) صحرایی · (یک سلسله فعالیت های سازمان یافته به منظور خاص) پیکار · اردوکشی · جنگ صلیبی · جنگ مذهبی · جنگیدن · جهاد کردن · حملات پیاپی · رزم آوری · رزمیدن · ساده و سبک و تاشو · سفری · سلسله عملیات · لشگرکشی · مبارزه · مبارزه کردن · پویش · پیکار کردن · کارزار · کمپین
-
عملیات انفال
-
جنبش ضد تحریم و مداخله نظامی در ایران
-
کارزار سیاسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن