ترجمه "camping" به فارسی

کمپینگ, اردوزنی, اوقات فراغت بهترین ترجمه های "camping" به فارسی هستند.

camping noun verb دستور زبان

Present participle of camp. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمپینگ

    recreational activity [..]

    It was in a car full of camping stuff, but there was no tent.

    توی ماشینی بود که پر از وسایل کمپینگ بود ولی چادر توش نبود.

  • اردوزنی

  • اوقات فراغت

  • ترجمه های کمتر

    • تفریح
    • فعالیتهای اوقات فراغت
    • قرار گاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " camping " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "camping"

عباراتی شبیه به "camping" با ترجمه به فارسی

  • (برای تفریح و تعطیلات) در چادر یا هوای آزاد زیستن · (خودمانی) مبتذل · (در مورد مرد) رفتار زنانه · اردو · اردو زدن · اردوگاه · اقامتگاه · بارگاه · به اردوگاه رفتن · خیمه برپا کردن · خیمه سرا · در اردوگاه جا دادن · دسته · دسته (سیاسی یا نظامی یاعقیدتی) · زندان صحرایی · زندگی سربازی · سربازخانه · غمزه ی خرکی · قر و عشوه · قرارگاه · منزل دادن · پادگان · پرادا و اطفار · پرده سرا · پناهگاه موقت · چادر · کلبه · کمپ · گروه
  • اردو زدن · خیمه برپا کردن · منزل دادن
  • کمپ دیوید
  • پیمان کمپ دیوید
  • (ارتش) آجودان · آجودان · آجودان ویژه · مساعد
  • (امریکا) گردهمایی مذهبی (که در هوای آزاد یا در چادر برگزار می شود)
  • صندلی سبک و تاشو · صندلی سفری
  • رجوع شود به Canada Jay
اضافه کردن

ترجمه های "camping" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه