ترجمه "castrated" به فارسی
اخته, خایه کشیده, خواجه بهترین ترجمه های "castrated" به فارسی هستند.
castrated
adjective
verb
دستور زبان
Having had the reproductive organs removed (testicles in males, ovaries in females). [..]
-
اخته
that, among other things, I mentioned a custom we had of castrating _Houyhnhnms_
گفت بود که در ضمن سایر مطالب من ذکری از اخته کردن هویهنمها به میان آورده
-
خایه کشیده
-
خواجه
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " castrated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "castrated" با ترجمه به فارسی
-
اخته · اخته کردن · اختهكردن · اختهكردن جانوران · اختهکردن · خایه کشی · خایه کنی · عمل اخته کردن یاخواجه کردن
-
(نادر) تخمدان های زن را در آوردن · اخته کردن · از مردی انداختن · بی خایه کردن · تخم ها را کشیدن · خواجه · خواجه حرمسرا · سست کردن · ضعیف کردن · عقیم کردن · ناتوان کردن
-
(نادر) تخمدان های زن را در آوردن · اخته کردن · از مردی انداختن · بی خایه کردن · تخم ها را کشیدن · خواجه · خواجه حرمسرا · سست کردن · ضعیف کردن · عقیم کردن · ناتوان کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن