ترجمه "casual" به فارسی
اتفاقی, تصادفی, سرسری بهترین ترجمه های "casual" به فارسی هستند.
casual
adjective
noun
دستور زبان
Careless. [..]
-
اتفاقی
adjectiveThere's nothing wrong with a little casual conversation.
هیچ مشکلی توی یه مکالمه ی اتفاقی نیست.
-
تصادفی
adjectiveThe effect of this so casual contact was really disrupting in more senses than one.
این برخورد تصادفی چندین تأثیر مخرب داشت.
-
سرسری
adjectiveRemember that casualness in spiritual matters never was happiness.
بخاطر داشته باشید که سرسری شمردن امور معنوی هرگز خوشبختی نبوده است.
-
ترجمه های کمتر
- خودمانی
- سطحی
- موقتی
- بختی
- کم
- نامرتب
- اهمالگر
- بختوار
- نامداوم
- ناژرف
- یخلی
- شورتی
- بدبیاری
- بدشانسی
- شلخته
- آسوده
- حادثه
- (ارتش) مامور موقت
- آسود وار
- الله بختی
- بدون خم به ابرو آوردن
- بی ثبات
- بی دقت
- بی رودربایستی
- بی مبالات
- سر به هوا
- سهل انگار
- غیر رسمی
- لباس آسودوار
- لباس و کفش راحت و خودمانی
- همین طوری
- پیش بینی نشده
- گاه به گاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " casual " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Casual
-
اتفاقی، بی اهمیت
عباراتی شبیه به "casual" با ترجمه به فارسی
-
بازی Casual
-
بیکاری اتفاقی
-
با بی قیدی · بطورتصادف یااتفاق · تصادفا · سهل انگارانه · ناگهان
-
کارگر موقت
-
اعتقاد به اتفاق
-
پیش بینی علت ومعلولی
-
کارگر موقت · کارگر پارهوقت
-
رابطه جنسی سرسری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن