ترجمه "causative" به فارسی
سببی, انگیزان, انگیزگر بهترین ترجمه های "causative" به فارسی هستند.
causative
adjective
noun
دستور زبان
Acting as a cause. [..]
-
سببی
adjectiveAll of that can distract us, causing our spiritual vision to get out of focus.
این اوضاع میتواند سببی شود تا ما را از خدا و مقاصد او دور سازد.
-
انگیزان
-
انگیزگر
-
ترجمه های کمتر
- انگیزگرانه
- علتی
- (زبان شناسی) واژه ی انگیزان
- واژه ی سببی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " causative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "causative" با ترجمه به فارسی
-
عوامل قابل شناسائی
-
(حقوق) شواهد و ادله ی کافی (برای وارد آوردن اتهام)
-
علل خاص
-
(حقوق) مرافعه · آرمان · اسباب · انگیختن · انگیز · انگیزان · انگیزاندن · انگیزاننده · انگیزه · ایجاب کردن · ایجاد کردن · باعث · به بار آوردن · جنگ صلیبی · جنگ مذهبی · دعوی · دلیل · سبب · سبب شدن · شکایت · علت · علت بودن · كردن · لیلد · مایه · مسبب · منبع · موجب · موجب شدن · هدف · هدف (سیاسی یا اجتماعی) · پیش آور · پیش آوردن · کیود
-
تخفیف آرمانی
-
نمودار مونتاژ
-
هیرههای مسبب گال
-
سبب · سبب دار شدن · علت یافتن · معلول شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن