ترجمه "causing" به فارسی
سبب, سبب دار شدن, علت یافتن بهترین ترجمه های "causing" به فارسی هستند.
causing
verb
noun
Present participle of cause. [..]
-
سبب
nounThe effect of this particular conclusion was to cause Clyde to think harder than ever about himself.
این نتیجهگیری اخیرا سبب شد که کلاید بیشتر به زندگی خود فکر کنند.
-
سبب دار شدن
-
علت یافتن
-
معلول شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " causing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "causing" با ترجمه به فارسی
-
عوامل قابل شناسائی
-
(حقوق) شواهد و ادله ی کافی (برای وارد آوردن اتهام)
-
علل خاص
-
(حقوق) مرافعه · آرمان · اسباب · انگیختن · انگیز · انگیزان · انگیزاندن · انگیزاننده · انگیزه · ایجاب کردن · ایجاد کردن · باعث · به بار آوردن · جنگ صلیبی · جنگ مذهبی · دعوی · دلیل · سبب · سبب شدن · شکایت · علت · علت بودن · كردن · لیلد · مایه · مسبب · منبع · موجب · موجب شدن · هدف · هدف (سیاسی یا اجتماعی) · پیش آور · پیش آوردن · کیود
-
تخفیف آرمانی
-
(زبان شناسی) واژه ی انگیزان · انگیزان · انگیزگر · انگیزگرانه · سببی · علتی · واژه ی سببی
-
نمودار مونتاژ
-
هیرههای مسبب گال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن