ترجمه "centering" به فارسی

(معماری) شمع, پایه ی موقت (برای درجا نگهداشتن طاق ضربی) میاندار بهترین ترجمه های "centering" به فارسی هستند.

centering noun verb دستور زبان

Present participle of center. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (معماری) شمع

  • پایه ی موقت (برای درجا نگهداشتن طاق ضربی) میاندار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " centering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "centering" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "centering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه