ترجمه "charmed" به فارسی

شیفته, فریفته, مسحور بهترین ترجمه های "charmed" به فارسی هستند.

charmed adjective verb دستور زبان

Bewitched, under a magic spell (cast by a charm). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شیفته

    but men seldom realized it when caught by her charm as the Tarleton twins were.

    امّا مردانی مثل دوقلوهای تارلتون که شیفته جذابیّت او بودند کمتر متوجه این نکته میشدند.

  • فریفته

  • مسحور

    I'm going to be exceptionally charming to them.

    قصد دارم به شکلي استثنايي اونا رو مسحور کنم.

  • مفتون

    adjective

    He responded to them also, met these girls, charmed them, drugged them took them off the streets.

    اونم بهشون جواب ميده ، با اين دخترها ملاقات مي کنه ، مفتون شون مي کنه و چيزخورشون مي کنه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " charmed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "charmed" با ترجمه به فارسی

  • قیمت فریبنده
  • افسونگر · جذاب · دلبر · دلربا · دلفریب · دلپذیر · دلکش · سحر آمیز · طناز · فریبنده · گیرا
  • دایره طلسم آگین
  • (در اصل - دعا یا شعری که می پنداشتند می تواند کمک کند یا صدمه بزند) ورد · اغفال کردن · افسون · افسونگری · افسونگری کردن · التماس · جادو · جادو کردن · جادوگری کردن · جذابیت · جذبه · خرمهره · دل ربودن · دلبری · دلربایی · دمدمه · زیور آلات (گردنبند و دستبند و غیره) · سحر · شهوند · شیفته کردن · طلسم · طلسم کردن یا شدن (to cast a spell on هم می گویند) · طنازی · طنازی کردن · فریب خوردن · فریفتن · محسور کردن · هرشی که دارای خاصیت جادویی باشد · گول زدن · گیرایی
  • افسون · سحر
  • کوارک افسون
  • افسونگر · جذاب · دلبر · دلربا · دلفریب · دلپذیر · دلکش · سحر آمیز · طناز · فریبنده · گیرا
  • (در اصل - دعا یا شعری که می پنداشتند می تواند کمک کند یا صدمه بزند) ورد · اغفال کردن · افسون · افسونگری · افسونگری کردن · التماس · جادو · جادو کردن · جادوگری کردن · جذابیت · جذبه · خرمهره · دل ربودن · دلبری · دلربایی · دمدمه · زیور آلات (گردنبند و دستبند و غیره) · سحر · شهوند · شیفته کردن · طلسم · طلسم کردن یا شدن (to cast a spell on هم می گویند) · طنازی · طنازی کردن · فریب خوردن · فریفتن · محسور کردن · هرشی که دارای خاصیت جادویی باشد · گول زدن · گیرایی
اضافه کردن

ترجمه های "charmed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه