ترجمه "charming" به فارسی

جذاب, دلبر, دلربا بهترین ترجمه های "charming" به فارسی هستند.

charming adjective noun verb دستور زبان

Present participle of charm. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جذاب

    adjective

    He thought of himself as being charming enough.

    او تصور می کرد که به قدر کافی جذاب است.

  • دلبر

    noun

    She is charming, said Eugene, after looking at Mme. de Nucingen.

    اوژن پس از دیدن مادام دونوسینگن گفت: این خانم بسیار دلبر باست.

  • دلربا

    adjective

    She had laughing eyes and a most charming mouth.

    زن چشمانی خندان و دهانی بسیار دلربا داشت.

  • ترجمه های کمتر

    • دلفریب
    • دلکش
    • فریبنده
    • افسونگر
    • دلپذیر
    • سحر آمیز
    • طناز
    • گیرا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " charming " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "charming" با ترجمه به فارسی

  • قیمت فریبنده
  • دایره طلسم آگین
  • (در اصل - دعا یا شعری که می پنداشتند می تواند کمک کند یا صدمه بزند) ورد · اغفال کردن · افسون · افسونگری · افسونگری کردن · التماس · جادو · جادو کردن · جادوگری کردن · جذابیت · جذبه · خرمهره · دل ربودن · دلبری · دلربایی · دمدمه · زیور آلات (گردنبند و دستبند و غیره) · سحر · شهوند · شیفته کردن · طلسم · طلسم کردن یا شدن (to cast a spell on هم می گویند) · طنازی · طنازی کردن · فریب خوردن · فریفتن · محسور کردن · هرشی که دارای خاصیت جادویی باشد · گول زدن · گیرایی
  • افسون · سحر
  • شیفته · فریفته · مسحور · مفتون
  • کوارک افسون
  • (در اصل - دعا یا شعری که می پنداشتند می تواند کمک کند یا صدمه بزند) ورد · اغفال کردن · افسون · افسونگری · افسونگری کردن · التماس · جادو · جادو کردن · جادوگری کردن · جذابیت · جذبه · خرمهره · دل ربودن · دلبری · دلربایی · دمدمه · زیور آلات (گردنبند و دستبند و غیره) · سحر · شهوند · شیفته کردن · طلسم · طلسم کردن یا شدن (to cast a spell on هم می گویند) · طنازی · طنازی کردن · فریب خوردن · فریفتن · محسور کردن · هرشی که دارای خاصیت جادویی باشد · گول زدن · گیرایی
  • (در اصل - دعا یا شعری که می پنداشتند می تواند کمک کند یا صدمه بزند) ورد · اغفال کردن · افسون · افسونگری · افسونگری کردن · التماس · جادو · جادو کردن · جادوگری کردن · جذابیت · جذبه · خرمهره · دل ربودن · دلبری · دلربایی · دمدمه · زیور آلات (گردنبند و دستبند و غیره) · سحر · شهوند · شیفته کردن · طلسم · طلسم کردن یا شدن (to cast a spell on هم می گویند) · طنازی · طنازی کردن · فریب خوردن · فریفتن · محسور کردن · هرشی که دارای خاصیت جادویی باشد · گول زدن · گیرایی
اضافه کردن

ترجمه های "charming" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه