ترجمه "cheap" به فارسی
ارزان, مفت, بنجل بهترین ترجمه های "cheap" به فارسی هستند.
cheap
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
Low and/or reduced in price. [..]
-
ارزان
adjectivelow in price [..]
It amazed us to hear that things were so cheap.
از اینکه می شنیدیم کالاها چقدر ارزان هستند، تعجب کردیم.
-
مفت
adjectivelow in price
Larry laughed, I don't work that cheap.
لری خندید: این قدرها هم مفت خودمو نمیفروشم.
-
بنجل
I He saw himself standing there in the dim lamplight, with the smell of bugs and cheap scent in his nostrils
من ... خودش را در روشنایی کمرنگ چراغ ایستاده یافت، با بوی سوسک و عطر بنجل در منخرینش،
-
ترجمه های کمتر
- نامرغوب
- نازل
- مبتذل
- وازده
- سطحی
- بد
- بزخریدن
- تحقیرپذیر
- ممسک
- کنس
- توخالی
- فرومایه
- مهمل
- درخشانی
- مشهور
- (ارز) باتخفیف
- (اقتصاد - در مورد پول) با بهره ی نازل
- (عامیانه) خسیس
- (مهجور) معامله ی پرصرفه
- آسان یاب
- ارزان- پست
- خفت آور
- خوار کننده
- زرق وبرقی
- سهل الوصول
- ناخن خشک
- کم ارزش
- کم بها
- کم بهره
- کم خرج
- کم خرج کن
- کم هزینه
- کم پول
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cheap " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cheap" با ترجمه به فارسی
-
پول ارزان-پول با بهره اندک
-
بسیار ارزان · کم ارزش · کم بها
-
نیروی کار ارزان
-
بنجل فروش · دستفروش کالای وازده و ارزان · دوره گرد · نامرغوب · وازده · پست (cheap-john هم می گویند)
-
کارگر ارزان-کارگر ساده
-
نیروی کار ارزان قیمت
-
ارزان · ارزانی · کم بهایی
-
(خودمانی) حمله یا کنایه ی ناجوانمردانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن