ترجمه "cheating" به فارسی

تقلب, دزدی بهترین ترجمه های "cheating" به فارسی هستند.

cheating adjective verb noun دستور زبان

An act of deception, fraud, trickery, imposture, or imposition. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقلب

    breaking of rules to gain advantage

    He cheated on the test by copying his friend's answers.

    او در امتحان تقلب کرد؛ با کپی کردن پاسخهای دوستاش.

  • دزدی

    noun

    He cheated this casino out of a million dollars.

    اون میلیون ها دلار از این کازینو کلاهبرداری و دزدی کرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cheating " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cheating" با ترجمه به فارسی

  • (خودمانی - با on) خیانت کردن به همسر یا معشوقه · (در مسابقه یا امتحان و غیره) تقلب کردن · (مال کسی را) خوردن · (گیاه شناسی) رجوع شود به chess · آدم متقلب · آورند · آورندیدن · اغفال کردن · تقلب · تقلب کردن · جر زدن · جرزن · خر کردن · دغل · دغلکار · دغلکاری کردن · شطرنج · شیاد · شید · شید آوردن · فریب · فریب دادن · قال گذاشتن، غال گذاشتن، به فریب ترک کردن و تنها گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن · متقلب · مغبون کردن · نادرست · نادرستی · نادرستی کردن · نیرنگ زدن · کلاهبردار · کلاهبرداری · کلاهبرداری کردن · کنوریدن · گراشیدن · گریسیدن · گوش بر · گوش بری کردن · گوش بریدن · گوشبری · گول زدن · گول زن · گول زنی
  • برگه تقلب
  • (خودمانی - با on) خیانت کردن به همسر یا معشوقه · (در مسابقه یا امتحان و غیره) تقلب کردن · (مال کسی را) خوردن · (گیاه شناسی) رجوع شود به chess · آدم متقلب · آورند · آورندیدن · اغفال کردن · تقلب · تقلب کردن · جر زدن · جرزن · خر کردن · دغل · دغلکار · دغلکاری کردن · شطرنج · شیاد · شید · شید آوردن · فریب · فریب دادن · قال گذاشتن، غال گذاشتن، به فریب ترک کردن و تنها گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن · متقلب · مغبون کردن · نادرست · نادرستی · نادرستی کردن · نیرنگ زدن · کلاهبردار · کلاهبرداری · کلاهبرداری کردن · کنوریدن · گراشیدن · گریسیدن · گوش بر · گوش بری کردن · گوش بریدن · گوشبری · گول زدن · گول زن · گول زنی
  • (خودمانی - با on) خیانت کردن به همسر یا معشوقه · (در مسابقه یا امتحان و غیره) تقلب کردن · (مال کسی را) خوردن · (گیاه شناسی) رجوع شود به chess · آدم متقلب · آورند · آورندیدن · اغفال کردن · تقلب · تقلب کردن · جر زدن · جرزن · خر کردن · دغل · دغلکار · دغلکاری کردن · شطرنج · شیاد · شید · شید آوردن · فریب · فریب دادن · قال گذاشتن، غال گذاشتن، به فریب ترک کردن و تنها گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن · متقلب · مغبون کردن · نادرست · نادرستی · نادرستی کردن · نیرنگ زدن · کلاهبردار · کلاهبرداری · کلاهبرداری کردن · کنوریدن · گراشیدن · گریسیدن · گوش بر · گوش بری کردن · گوش بریدن · گوشبری · گول زدن · گول زن · گول زنی
  • (خودمانی - با on) خیانت کردن به همسر یا معشوقه · (در مسابقه یا امتحان و غیره) تقلب کردن · (مال کسی را) خوردن · (گیاه شناسی) رجوع شود به chess · آدم متقلب · آورند · آورندیدن · اغفال کردن · تقلب · تقلب کردن · جر زدن · جرزن · خر کردن · دغل · دغلکار · دغلکاری کردن · شطرنج · شیاد · شید · شید آوردن · فریب · فریب دادن · قال گذاشتن، غال گذاشتن، به فریب ترک کردن و تنها گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن · متقلب · مغبون کردن · نادرست · نادرستی · نادرستی کردن · نیرنگ زدن · کلاهبردار · کلاهبرداری · کلاهبرداری کردن · کنوریدن · گراشیدن · گریسیدن · گوش بر · گوش بری کردن · گوش بریدن · گوشبری · گول زدن · گول زن · گول زنی
  • (خودمانی - با on) خیانت کردن به همسر یا معشوقه · (در مسابقه یا امتحان و غیره) تقلب کردن · (مال کسی را) خوردن · (گیاه شناسی) رجوع شود به chess · آدم متقلب · آورند · آورندیدن · اغفال کردن · تقلب · تقلب کردن · جر زدن · جرزن · خر کردن · دغل · دغلکار · دغلکاری کردن · شطرنج · شیاد · شید · شید آوردن · فریب · فریب دادن · قال گذاشتن، غال گذاشتن، به فریب ترک کردن و تنها گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن · متقلب · مغبون کردن · نادرست · نادرستی · نادرستی کردن · نیرنگ زدن · کلاهبردار · کلاهبرداری · کلاهبرداری کردن · کنوریدن · گراشیدن · گریسیدن · گوش بر · گوش بری کردن · گوش بریدن · گوشبری · گول زدن · گول زن · گول زنی
  • (خودمانی - با on) خیانت کردن به همسر یا معشوقه · (در مسابقه یا امتحان و غیره) تقلب کردن · (مال کسی را) خوردن · (گیاه شناسی) رجوع شود به chess · آدم متقلب · آورند · آورندیدن · اغفال کردن · تقلب · تقلب کردن · جر زدن · جرزن · خر کردن · دغل · دغلکار · دغلکاری کردن · شطرنج · شیاد · شید · شید آوردن · فریب · فریب دادن · قال گذاشتن، غال گذاشتن، به فریب ترک کردن و تنها گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن · متقلب · مغبون کردن · نادرست · نادرستی · نادرستی کردن · نیرنگ زدن · کلاهبردار · کلاهبرداری · کلاهبرداری کردن · کنوریدن · گراشیدن · گریسیدن · گوش بر · گوش بری کردن · گوش بریدن · گوشبری · گول زدن · گول زن · گول زنی
  • (خودمانی - با on) خیانت کردن به همسر یا معشوقه · (در مسابقه یا امتحان و غیره) تقلب کردن · (مال کسی را) خوردن · (گیاه شناسی) رجوع شود به chess · آدم متقلب · آورند · آورندیدن · اغفال کردن · تقلب · تقلب کردن · جر زدن · جرزن · خر کردن · دغل · دغلکار · دغلکاری کردن · شطرنج · شیاد · شید · شید آوردن · فریب · فریب دادن · قال گذاشتن، غال گذاشتن، به فریب ترک کردن و تنها گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن · متقلب · مغبون کردن · نادرست · نادرستی · نادرستی کردن · نیرنگ زدن · کلاهبردار · کلاهبرداری · کلاهبرداری کردن · کنوریدن · گراشیدن · گریسیدن · گوش بر · گوش بری کردن · گوش بریدن · گوشبری · گول زدن · گول زن · گول زنی
اضافه کردن

ترجمه های "cheating" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه