ترجمه "chest" به فارسی
سینه, قفسه سینه, صندوق بهترین ترجمه های "chest" به فارسی هستند.
chest
verb
noun
دستور زبان
A box, now usually a large strong box with a secure convex lid. [..]
-
سینه
nounthorax [..]
She constantly complained of her nerves, her chest, her liver.
دائم از اعصاب و سینه درد و اخلاط مینالید.
-
قفسه سینه
nounthorax [..]
Meera's chest is rising and falling she's alive.
میبینم که قفسه سینه میر آ بالا و پایین میرود او زنده است.
-
صندوق
nounstrong box
In the left pocket we saw a huge silver chest, with a cover of the same metal.
در جیب چپ او صندوق سیمین بزرگی دیدیم که سرپوش آن نیز از نقره بود.
-
ترجمه های کمتر
- جعبه
- تابوت
- یخدان
- دولابچه
- دیوان
- دفترخانه
- دایره
- اداره
- دفتر
- توراکس
- هزاربیشه
- هنیس
- دولاب
- محفظه
- صدر
- (نادر) خزانه
- (کالبد شناسی) قفسه ی سینه
- بودجه یا پولی که به کاربردهای خیریه می رسد
- تاقچه ی در دار
- جعبه ی دردار
- صندوق پول
- ناحیه پکتورال
- پس انداز ویژه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " chest " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "chest"
عباراتی شبیه به "chest" با ترجمه به فارسی
-
صندوقچه
-
سهره چهچههزن سینهکهر
-
دارای سینه بخصوص
-
پرستوی سینهقرمز
-
صندوق جهیزیه ی دختر
-
خپله · سپرسینه · سینه فراخ · چارشانه
-
صندوقچه
-
صندوق چوب سدر (که جامه های پشمین و خز را برای بید نخوردن در آن قرار می دهند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن